قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى
660
خلاصة التواريخ ( فارسى )
هر يك از امراى عاليشان فرستاده « 1 » نصيحت ( و منع ايشان فرموده نايرهء خشم و غضب ايشان به آب موعظه و نصيحت ) « 2 » فرو نشسته آخر به مصالحه قرار دادند . و مقرر گشت كه هيچكدام از خانان « 3 » خود بنفسه « 4 » متوجه كشيك خزانهء عامره نشده ، هر كدام معتمد و امينى مقرر دارند كه با جمعى « 5 » كثير به خزانهء عامره رفته به محافظت و محارست آنجا قيام نمايند . چون از صدور اين حكم رايحهء بىشفقتى از جانب همايون نسبت به نواب خانم استشمام عالميان مىشد ، شمخال سلطان به دغدغد افتاده به منزل نواب خانم كه در جنب دولتخانهء مباركه بود آمده شروع در كشيك نمود و جماعت توپچيان و تفنگچيان از غلامان و صوفيان كه در آن شهر بودند بر سر خود جمع ساخته به حفظ و حراست نواب خانم اقدام مىنمود . چون اين اخبار به اردوى همايون رسيد ، ميرزا سلمان و جمعى از مقربان كه نسبت به نواب خانم غبارى در خاطر داشتند ، اين اخبار را به طريق مخالفت و سركشى به سمع همايون رسانيدند و بعضى مقدمات خاطرنشان نواب عليهء عاليه بيگم نمودند كه وى صبيهء شاه غفران پناه و همشيره اين پادشاه است و لشگر قزلباش با او در مقام اطاعت و متابعت . « 6 » تا او در حيات خواهد بود نواب بيگم را بهيچوجه در امور سلطنت دخلى نخواهد داد « 7 » و اين مضمون را [ 491 ] كه وى اراده داشت كه شاه شجاع را به سلطنت بردارد معروض « 8 » داشتند . نواب عليهء عاليه با ميرزا سلمان همداستان « 9 » در دفع وى شدند و منتظر وقت و رسيدن به دار السلطنهء قزوين مىبودند . از قم چون به ساوه رسيدند ، دو روز در آنجا توقف واقع شد و از آنجا متوجه كاروانسراى دانگ گشتند . در اثناى راه ، امراى بزرگ مثل امير خان و قلى سلطان قورچى باشى و پيره « 10 » محمد خان و ديگر امرا كه از قزوين استقبال نموده بودند به شرف پايبوس اشرف سرافراز گشته « 11 » مشمول عواطفات « 12 » شدند . روز چهارشنبه چهارم شهر « 13 » ذى حجهء سنهء مذكوره كه نزول اجلال در شرفآباد واقع شد ، شمخال سلطان همراه محافهء نواب خانم به استقبال آمد . نواب خانم چون به حرم داخل شدند ، در آخر همين روز « 14 » امر قضا نفاذ عز اصدار يافت كه امير اصلان سلطان افشار مهم شمخال سلطان « 15 » را ساخته اموال و اسباب او « 16 » از وى باشد . مشار اليه امتثالا لامره الاعلى ، او را به قتل آورد و « 17 » پسرانش ايدمور « 18 » خليفه و خليل بيك فرار نمودند . و هم درين شب مقرر گشت كه خليل خان حاكم كوه گيلويه نواب خانم را به منزل خود برده ، در آنجا رشته حيات او را « 19 » به مقراض اجل « 20 » قطع نمايد .
--> ( 1 ) - ن : فرستاد ( 2 ) - ب ، م ، ن : بين الهلالين را ندارد ( 3 ) - م : خان . ن : خانهء ( 4 ) - م : به نفس ( 5 ) - ب ، ن : جمع ( 6 ) - ن : متابعت درآمده ( 7 ) - م ، ن : بود ( 8 ) - ب ، م : و معروض ( 9 ) - ب ، م : همدستان ( 10 ) - ب : پره ( 11 ) - ب ، م : گشتند ( 12 ) - ب ، ن ، م : عواطف ( 13 ) - م : « شهر » ندارد ( 14 ) - م : « روز » ندارد ( 15 ) - ب ، م ، ن : « سلطان » ندارد ( 16 ) - ن : وى ازو باشد ( 17 ) - م : « و » ندارد ( 18 ) - ن : آمد ( 19 ) - ن : « را » ندارد ( 20 ) - ن : تيغ . م : ندارد